شب بوی عطر کهنه مهتاب میداد
باران مویت سینه ام را آب میداد
عشق تو آنشب در دل من دود می شد
رود رگت از گریه زهرآلود می شد
شب بود و من غم بود و شب غم مست و من مست
زنجیر دندانت لب فریاد را بست
شب بوی عطر کهنه مهتاب میداد
باران مویت سینه ام را آب میداد
عشق تو آنشب در دل من دود می شد
رود رگت از گریه زهرآلود می شد
شب بود و من غم بود و شب غم مست و من مست
زنجیر دندانت لب فریاد را بست